شونزدهمی_16 - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 2:17
چشمآمو میبندم.. میخوام هرچی غصه س بمیره.. چه سخته.. آدم چشم به تآریکی بدوزه.. دیگه طآقت ندآرم.. دلم میخوآد یه جآیی اونور دنیآ دلمو جآ بزنم.. آخه عآدت ندآرم.. یه آدم چقدر طآقت غصه دآرع.. چجوری میشه خنده رو لبآم پآ بذآره.. دوبآره.. دوبآره.. به جآیی رسیدم که بآ هیچکی حرفی ندآرم..
بیست و ششمی_26 - تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 2:17
امروز صب که بآ دوستآم دآشتیم میرفتیم مدرسه جلوتر از همشون رآه میرفتم.. سر کوچه یه پیرمرد نآرنجی پوش رو دیدم.. فقط دلم خوآست یه لبخند رو لبش بیآد.. هرچند نصه و نیمه.. تو اون هوآی سرد.. لبخند بزرگی زدم:سلآم بآبآ..خسته نبآشی :) دوستآم هم پشت سرِ من شروع به سلآم دآدن کردن.. پیرِمرد نآرنجی پوش لبخند قشنگ
سیُ دُومی_32 - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 17:43
هنوز هم برام یه سوپرایز بزرگه که صبح تولدم پاشم و ببینم برف❄ اومده و هیچ جایی هم هیچ اثری از رد پای کسی نباشه روش *من زاده بهارم و دختر دومش(اردیبهشت) *برف میباره..فردا مدرسه پررررررر امتحاننن عربیییی و منطق و پرسش تاریخ پررررر **زنگ اول از اولین روز هفته،درس ... عربی،با پدر کلاس دارم
سیُ سِوُمی_33 - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 17:43
دلم از آن روزهایی میخواهد که خودت هستی و خودت.. از آن روزهآیی که لازم نیست به هیچکس جواب بدهی.. که البته امروز بیشتر از هر زمانی در گیر جواب سوالات خودم هستم.. و این درد کمی نیست.. این که بدهکار خودت باشی..
سیُ چهارمی_34 - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 17:43
خوش نیست حآلِ این روزهآیم :(
بیست و هفتمی_27 - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 17:23
به قولِ سحر: + 3امتحآن موندع تآ شروع زندگی :)❤
بیست و هشتمی_28 - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 17:23
امتحآن عربی دآشته بآشی معلمتم پدرت بآشه سوآلآهم در حد چیییی سخت بآشه عمق فآجعه رو بآ رسم شکل توضیح دهید
بیست و نهمی_29 - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 17:23
آدمی که منتظر است هیچ نشآنه ای ندارد فقط باهرصدآیی برمیگردد
سیمی_30 - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 17:23
مَن یآد گِرِفتَم کِـه تَنهآیی دُنیآمو بِسآزَم
سیُ یکمی_31 - تاریخ: 1395/11/28 ساعت: 17:23
از بس ایرانسل پیآم پیشوآز داده و من نگرفتم.. ایندفعه گفته:مشترک گرآمی اگر وع مآلی شما تا این حد بد است به شمآره **** عدد 5 رآ بفرستید تا به شمآ کمک مآلی شود. بآزم هیچی نفرستآدم.. پیآمک دآده:گذا به این شمآره یه تـَک بزن قطع کن :))) !
بیستُ نُهُمی_29 - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 23:07
امروز صب که بآ دوستآم دآشتیم میرفتیم مدرسه جلوتر از همشون رآه میرفتم.. سر کوچه یه پیرمرد نآرنجی پوش رو دیدم.. فقط دلم خوآست یه لبخند رو لبش بیآد.. هرچند نصه و نیمه.. تو اون هوآی سرد.. لبخند بزرگی زدم:سلآم بآبآ..خسته نبآشی :) دوستآم هم پشت سرِ من شروع به سلآم دآدن کردن.. پیرِمرد نآرنجی پوش لبخند قشنگ...
بیستُ چهآرمی_24 - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 2:44
_ یک سوآل میکنم رآستش رآ بگو :هنوز هم دوستش دآری؟ + به دستآنم خیره میشوم... :نَ _ وآقعا؟ + عصبی میشوم: یک کلآم..نَ دوستش ندآرم..آدم به مُرده هآ دل نمیبندع _ دروغ میگی..چشآت دآرن دآد میزنن..هنوزم دوسش دآری!
بیستُ شیشُمی_26 - تاریخ: 1395/7/26 ساعت: 2:44
گوشه ای از اتآق مینشینم.. خدآیآ این چه احوآلیست که نصیبم شده؟ خدآیآ کمکم کن.. بیقرآرم.. بی تآبم.. هیچ چیز و هیچ کس آرآمم نمیکند.. سآعتهآ مینشینم و گریه میکنم اما بآز هم.. دلم آرآم نمیشود.. نمیشود آرآم دلم.. در من انقلآبی ب پآ شده است که کسی نمیفهمد.. خدآ... خدآ میفهمد؟میدآند؟ اگر میدآند بآید.. بآید ...
بیستُ سِوُمی_23 - تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 11:48
آرآم آرآم بغلم میکند.. آرآم تر از آن بلندم میکند و.. روی پآیش مینشآند مرآ.. دلم غنج میرود.. نگآهش میکنم.. _ آروومم کآری نکن که کآری کنم و به غلط کردن بیوفتم.. گر میگیرم.. خودم رآ به کوچه علی چپ میزنم:مگهـ من چیکآر کردم؟ _ من که تورو نشنآسم امید نیستم دِلبَرَم.. + تو که امید نیستی..همه کَسِ منــی.. م...
بیست و دُوُمی_22 - تاریخ: 1395/7/6 ساعت: 17:24
گاهی وقتآ مآ آدمآ.. کآری میکنیم کهـ تآ صد پشتمون بآید تآوآن بدن.. گآهی بآ نکردن کآری تآ یهـ عمر بآید حسرت بخوریم.. . . امضــآ:اُمید_دفترِخآطرآت
بیستُ یِکُمی_21 - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 18:34
بآز هم اجآزع دآدم اشکآم از زندون چشمآم خآرج بشن.. چشمآی من حکم حبس ابد دآره.. چه برآی اشکم چه برآی اون که تو چشمم میشینه.. مث تو که جآت تو نگآهم ابدی شد.. به هر طرف که نگآه میکنم تورو میبینم.. دنیآیی که تو توش نیستی برآم حکم جهنم رو دآره.. همه چیز تلخه.. بآاین حآلم آب گوآرآ هم برآم تلخع.. " تو نیستی...
دَوآزدَهُمی_12 - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 6:32
در جلسه امتحآن عشق.. من مآنده ام و یک برگه سفید.. و یک دنیآ حرف نآگفتنی و یک بغل تنهآیی و دلتنگی.. دردِدلِ من در این کآغذ کوچک جآ نمیشود.. در این سکوت بغض آلود.. قطره کوچکی هوس سرسره بآزی می کند.. و برگه سفیدم عآشقآنه آن قطره رآ به آغوش بکشد.. عشق تو نوشتنی نیست.. در برگه ام کنآر آن قطره یک قلب کوچک...
سیزدَهُمی_13 - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 6:32
گآهی دلم هوس شیطنت میکند.. از همآن هآیی که حرف تو پشت بند آن است.. همآن هآیی که میگویی: " مگه دستم بهت نرسهـ " خدآیــآ خآطرش رآ خوآستم.. خـآطرآتش مآنـد.. بَد گفتــم؟ یا بد شنیــدی؟
چهآردَهُمی_14 - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 6:32
سختی تنهآیی رآ وقتی فهمیدم.. کِ مترسک به کلـآغ گفت: " هرچقدر دوست دآری نـوک بـزن اَمآ تنهآم نذآر " مقصد مـآل بچه کوچولو هآست.. دنیـآی آدم بزرگـآ فقط جـآده دآرد..
هیجدَهُمی_18 - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 6:32
رفتو تنهآ شدم تو شبآ بآ خودم.. دلهره دآرم و از خودم بی خودم.. اون ک دیر اومد و زود به قلبم نشست.. رفتو بآ رفتنش قلب من رو شکست.. انگآری قسمت فآصله از همو.. هرجآ میری برو ول نکن دستمو.. نذآر بآور کنم رفتنت حقمه.. نذآر دور شم از خودم،از خدآ،از همه.. دستمو ول نکن ک زمین میخورم.. تو بری از همه آدمآ میبر...