بآز هم اجآزع دآدم اشکآم از زندون چشمآم خآرج بشن..
چشمآی من حکم حبس ابد دآره..
چه برآی اشکم چه برآی اون که تو چشمم میشینه..
مث تو که جآت تو نگآهم ابدی شد..
به هر طرف که نگآه میکنم تورو میبینم..
دنیآیی که تو توش نیستی برآم حکم جهنم رو دآره..
همه چیز تلخه..
بآاین حآلم آب گوآرآ هم برآم تلخع..
" تو نیستی و از خودم بی خودم..
تو نیستی و بی تو دیوونه شدم..
همیشه بآ خودم از تو حرف میزنم..
تو نیستی به دیوآر برف میزنم..
هوآیی شده بآز دلم بی هوآ..
حآۀم خنده دآرع وآسه آدمآ.."
چرآاین روزآ همه آهنگآ غمگینن؟
چرآ رنگ غم گرفته دنیآمون؟
دنیآی مآ کِی اینقدر غم انگیز شد؟
چرآ نفهمیدیم؟
یعنی همه مث من دآغونن؟
حتما هستن دیگه..وگرنه این همه وآسع حآلِ من ترآنه نمیشد..
چرآ حس میکنم همه دردآمون شبیه همه؟
لبم لبخند میزنه امآ دلم غمگینه..
غمگین ازین که چرآ مجبوریم نقش بآزی کنیم؟؟
خدآ دلم از بنده هآت گرفته..
تو که اینقدر خوبی چرآ بنده هآت رفتآرشون عکس اینه؟
چرآ منتظرن یه کآر بد کنی تآ همونو مث شمشیر کنن تو جونت؟
چرآ اگه یه زمآنی یه غلطی بکنیم صدبآر به رومون میآرن و هزآؤ بآر شرمندمون میکنن؟
اگه نسنجیده حرف بزنیم همونو تو شیپور میکنن و تو عآلم جـآر میزنن؟
تو به این خوبی خدآیی میکنی و چشم پوشی امآ بنده هآت..
امآن از من بنده..
آخ خدآ..آخ که چقدر دلم یه آغوش گرم میخوآد..
یه شونه محکم برآی تکیه دآدن..
یه خونه گرم تر از تآبستون..
ولی افسوس که نشد..
میخوآم امشب از عشقم برآت بگم خدآ..
جز خودت گوش شنوآیی ندآرم..فقط تو برآم موندی..
مث روزآیی که تنهآیی گذشت..
شبآیی ک بآ گریه صب شد و..
یه بآلش بود که خیس بشه و..
وقتی روز بعد مآدر ازت بپرسه چرآ چشمآت قرمزع خوندن رمآن رو بهونه کنی و اون غر بزنه..
مث همه وقتآیی که تو جمع بغضم گرفت و نفسم بند اومد..
مث تموم وقتآیی که بآ چشمآم حرف میزدم..
مث شبآیی که هق هق ام عرشو میلرزوند و صدآی دآدی که تو خودم میکشیدم دنیآرو خرآب میکرد..
یه سآل و خوردع ایِ که خوآب به چشمآم نیومدع..
انگآر بآهآش غریبه ام..
خیلی فکر کردم..
به کآرهآم..به گله هآی کسی که میخوآد خوب شم..
همون کسی که ازم گرفتیش..
به رفتآرآم..به دل هآیی که شکستم..
دل هآیی که صآحبآش گله ای ازم ندآشتن..
همونآ که کمکم میکنن سرپـآ شم..
امآ سر تک تکشون دآد زدم و فحش دآدم بهشون امآ بعدش که سرو صدآم خوآبید گفتن سبک شدی؟
میخوآم عوض شم..خدآیآ گوش کن..
نیآز به معجزه دآرم..میخوام برگردع..
هم خودش هم اون روزآ..
روزآیی که وقتی میخوآبیدم بالشم بآزو هآی محکمش بود و ..
پتوم دست هآی حلقه شدش دور شکمم..
موسیقی که گوش میدآدم صدآی تپش هآی قلبش بود و..
نوآزندع همرآهشم ریتم نفس هآش..
دستهآی حمآیتگرش بهترین هدیه عمرم بود..
رآستی بهشت اون لحظه هآ نبود؟کنآر کسی که دوسش دآشتم؟
نه نه عآشقش بودم و عآشقآنه خوآهآنش؟
نعمت بهشت اون نبود؟که بهم اهمیت بده و برآش مهم بآشم؟
اونقدر که اس ام اس هآ و تلفن هآ و کآرهآی دیگشو جآیگزینم نکنه و من تو اولویت بآشم؟
این روزآ مث اُمیدَم بآز پیدآ میشه؟
بهش وابسته بودم..به ضربآن قلبش معتآد بودم نَ؟
دوسش دآرم..بیشتر از هر لحظه..هرروز علآقم بهش بیشتر میشد..هنوزم میشه..نَ خدآ؟
برآم حکم هورمون آندورفینو داشت..
خوشی میدآد و معتآد میکرد..
مث شنآ که حرفه هآ بهش عآدت دآرن..
مث ورزش صبحگآهی که اگه بعد یه مدت انجآم ندی حس میکنی بدنت کوفته و پراز دردِع..
آرع آندورفین روحم شدع بود..
بدجور معتآدش بودم..

ای که رفته با خود دلی شکسته بردی
اینچنین به طوفان تن مرا سپردی
ای که مهر باطل زدی به دفتر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
بعد تو نیامد چه ها که بر سر من
ای خدای عالم چگونه باورم بود
آن که روزگاری پناه و یاورم بود
سایه اش نماند همیشه بر سر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
زیر لب بخندد به مرگ و پرپر من
رفتی و ندیدی که بی تو شکسته بال و خسته ام
رفتی و ندیدی که بی تو چگونه پر شکسته ام
رفتی و نهادی چه آسان دل مرا به زیر پا
رفتی و خیالت زمانی نمیکند مرا رها
ای به دل آشنا تا که هستم بیا
وای من اگر نیایی
برچسب:
نویسنده: اشکان حیدریان