اومدم بگم خدایی خیلـــــــــــــــــــی باهامون راه میاد..
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:48
فکرکنید تو روز چهارشنبه 2ساعت اول دینی 2ساعت وسط ریای و 2ساعت آخر زیست با معلم دینی :/ شانس آوردیم معلم دینی مون کلا از تمام معلم دینی های جهان جداست.. یعنی اینکه مثل اونا نیست.. اصلا بهش نمیخوره معلم دینـــــــــــی باشه گفته بودم جلسه اول بهش گفتم چرا معلم دینی شدی؟ _یعنی چی؟چطور مگه؟ +اصلا بهتون ...
هیچوقت چت ها و پی ام ها مثل دیدن نمیشه..
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:48
میدونی چی میتونه بهتر از یه قهوه ی داغ تو برف زمستون بغل بخاری باشه؟ حتی بهتر از خواب صبحی ک زیر پتویی و هوای بیرون هم یخ یخ باشه.. اون بهترین دوستیه ک از بچگی باهات بوده از همه ی اینا بهتره.. حتی از خوردن فالوده و بستنی زیرکولر.. وجود فرناز برای من حتی بهتر از هروئین عمل میکنه.. همیشه برام دوستی بو...
هنوز نرسیدم به منِ قویِ ایده آلَم
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:48
وقتی خوندم ک نوشته بود اشک های تنهاییمُ پاک کردم و اینکه تنها رفته بود دکتر با خودم گفتم تا همونجاشم خیلی قوی برخورد کردی.. منم رفتم دکتر اما فرقم با اون تو این بود ک یه کوه همراهم بود.. کوهِ من پیشم نبود در عین بودن.. آشنا بود ولی غریب بود برام.. کوهِ من حکم یه تکیه گاه نداشت واسم و نتونستم سرمُ بذ...
فدآکـآری مث مآدر
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:48
#فداکاری رو یاد بگیریم! ببین وقتی ک میبینی من بهونه میگیرم.. از همه چی دلخورم.. حوصله هم ندارم خواهش میکنم بفهم ک فقط به یه شونه نیاز دارم واسه سرِ پر از حجمِ دلتنگیام.. دیگهتو سرم غر نزن.. باهام مخالفت نکن.. برقص به سازِ من.. حآلِ تو مدرسه م حالِ خوبی نبود وقتی کسی درکم نکرد. .وقتی معلم دودرس داد و...
یادَش همه جا هَست خودَش نوشِ شمآ
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:48
امیر عظیمی میگه : دیوانع ام از دست خودم سیر شدم.. با هرکس همنام تو درگیر شدم .. و من میگردم تو ذهنم و قفسه هارو بالا پایین میکنم.. دونه دونه کمدهارو باز میکنم و تو تک تک کشوهاش دنبال این متن میگردم.. کجاست؟کجا گوش دادم؟کجا دارمش؟ پیدا نمیکنم.. گوشیمو براش میدارم و از سر بیکاری سری به پوشه ی عکس ها م...
دَندون نَگـو
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:48
بعد از تمومِ اتفاقاتِ درهم و پَرهم امروز تو مَدرسه ،زنگ آخر این سوگندِ بووووووووووق بآزوم رو گاز گرفت..هنوز ک هنوزِ دارم میمیرم از درد :( البته تقصیرِ خودمم بود ولی خُب با دیدنِ قیافشُ و شنیدنِ حرفاش شما هم بودین اجازه میدادین :)) _خواهش میکنم یه گآز کوچولو +نه کبود میشه دستم مامانم شک میکنه _ نه قو...
دور از انتظارم بود :(
-
تاریخ: 1396/11/3 ساعت: 17:48
واقعا ازش انتظار نداشتم.. وقتی دیدم نمره مستمر 17 داده بهم انگار ک یه کامیون از روم رد شد.. من کِ همه فعالیات هاشو انجام میدادم.. نمره کامل میگرفتم به جز اون امتحانی ک از 7 گرفتم 4.5.. منُ با هانیه یکی دونست ک مستمر مث اون شد؟ دلم خیلی شکست.. من حتی امتحان ترم هم 19.5 شدم.. نگفت چیجوری انقدر برگه رو...
من بَدَم میآد
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:08
کی بود که میگفت وقتی بغضت گرفت آب بخوری میره پآیین؟ میتونی قورتش بدی؟ پس این بغض هآی تَلَنبآر شده توی گلوم چرآ پآیین نمیرَن بآ این حجم آبی کِ میخورم؟ کی بود میگفت میتونی بآ پلک زدن از ریختن اشک هآی تو چشمت جلوگیری کنی؟ میتونی جلوشونُ بگیری؟ پس چرآ هرچی سرمو بآلآ نگه میدآرم مقآومت میکنن و از گوشه تری...
+حآلَم خوبِ؟ _معلومِ کِ نَ :)
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:08
خسته شدم.. خیلی وقته که تظاهر میکنم.. بازیگر خوبی شدم.. از بس خندیدم وقتی ناراحتم کسی جدی نمیگیره :/ میری بخوابی اما تازه اتفاق های روز میان جلوی چشمت و همینجور اتفاق های کل روزای دیگه و تا صب بیدار میمونی مادر که شدم به جای چک کردن گوشی و کیف و لباس بچه م ، شبا بالشتش رو چک میکنم که خیس نباشه درد م...
خآنوم دکتر :) خآنومِ مُدِل
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 15:08
دوشنبه صبح : زینب:میری کلاس امروز؟ +آره میای؟ _ ساعت 9:30 بیا دنبالم.. رسیدیم و شقایق اومد پیشمون..از خانومِ کهن پرسیدیم کلاس ها کجا برگزار میشه؟ _طبقه ی سوم.. رفتیم طبقه ی سوم.. یکی از کلاس ها فقط پر بود.. در زدیم و آقای محمدی (کسی که برای هلال احمر پیشش ثبت نام کردیم)تو کلاس بود.. _شما بچه های کلا...
You Have A Happy Summer :)
-
تاریخ: 1396/4/2 ساعت: 5:40
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تاریخِ منفور :)
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 21:28
از همون موقعی که یادم میاد از تاریخ متنفر بودم.. سالِ هفتم و نهم دوستش داشتم.. معلممون درس تخصصیش نبود.. معماری خونده بود و دفتر داشت اما مطالعات اجتماعی هم درس میداد.. هزاران بار بهتر از معلم تخصصی بود که هشتم داشتیم.. امسال اوایل سال مشکلی نداشتم ولی ... یه ماه که گذشت دیدم دیگه خوئم نمیتونم یاد ب
دردِ چشم چپ
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 21:28
شب تا ساعت 3:00 بیدار باشی و سرتو از کتاب بلند نکنی.. صب هم ساعت 7:00 بیدار میشی تا بری مدرسه.. امتحانِ دینی.. سرت از درد داره میترکه و این درد داره تو تموم قسمت های سرت پخش میشه.. از وسط شروع میشه و یواش یواش پایین میاد و میرسه بغل چشم ها.. به راه رفتن ادامه میدی و ادامه میدی.. وسط راه دیگه میبری ا
یه روز پر اَز حسِ خوب :)) 2
-
تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 21:28
برای جغرافیا خیلی خوندم.. ترم اول شدم 15..ولی این ترم میخواستم مطمئن بشم که 20 واسه خودمِ :) با لب خندون و کلی حس خوب بدو بدو رفتم مدرسه.. کوچه خلوت بود تا میتونستم میدووئیدم بعدش که یه آدم میدیدم آروم و خانومانه راه میرفتم..آدم رو رد میکردم باز مثل یه موجود با موهای خوشگل میدوئیدم :) بالاخره رسیدم
8اریبهشت
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 1:21
نمیدونم بزرگ شدنم از کجا شروع شد.. چه سالی.. چه روزی و.. چه دقیقه ای.. فقط یهو دیدم دیگه هیچ 8اردیبهشتی برام جذاب نشد.. 8اردیبهشت ب جای اینکه منتظر تبریک تولد باشم دلم نمیخواست کسی بهم تبریک بگه.. به جای خوشحال بودن و خندیدین گریه میکردم.. هیچ ذوق و میلی برای بودنم درکار نبود.. دیگه ارزوی اومدن 8ارد...
طــُ
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 1:21
چندبار باهم چت کردیم.. پی ام دادیم.. صحبت کردیم.. هربار که ازم چیزی خواستی یا کارم داشتی.. اسممُ صدآ زدی.. من هردفعه قلبم میلرزید و تند میزد کِ الآن حرفشو میزنه.. الآن تبریکمیگه.. ولی تو حتی اشاره ای هم بهش نکردی.. #مرسی :|
یه روز پر اَز حسِ خـوب :))
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 4:31
صب با کلی انرژی از خواب بیدار میشی و آماده میشی بری مدرسه.. تو راه کلی آشنا میبینی.. پرنده هارو میبینی که صداشون همه جارو پر کرده.. از کنار ساحل رد میشی میری مدرسه.. با کلی ذوق به همه دونه دونه سلام میکنی تا برسی به کلاس.. میری تو کلاس دونه دونه رو میبینی و بغل میکنی.. معصومهههه :))))) معصومه اومده
گُمشُده
-
تاریخ: 1396/2/6 ساعت: 4:31
این روزها پرِ از کار های انجام نشده.. کلی کار روی هم ریخته که حتی با برنامه ریزی و انجام دادنشون با سرعت 180 هم تموم نمیشه،از ساختن احوالات خود انسان تا خوندن درس های عقب افتاده من جمله ریاضی ک از وقتی ترم اول تموم شد حتی یک کلمه هم نخوندم ،تست زدن هم ک بماند و ارزیابی آزمون ها برای قلم چی ✔هم کار
HeLoOoOo (ثآبِت)
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 2:17
wـیلآp به 9بـp خـ9ش ا9مَـدید تبآدُل ---> ا9کی اَp نَظَر ---> بزآر لطفا نظر خصوصی---> نذااااااررر پَروفآیل --> سَر بِزَن اینجا 99℅ دلنوشته های خودم ثبت میشه کپی ممنوع❌ اWـتآرت ---> 95/04/30 دیگه برید خـ9ش بآشید فِلَن :)
اولی_1
-
تاریخ: 1395/12/27 ساعت: 2:17
مآشینی مدل بآلـآ بآ سرعت زیآدی از کنآر مآشینمون رد شد.. بآبآم گفت:جونم سرعت.. خوآهرم گفت:عجب مآشینی.. مآمآنم گفت:خوش ب حآلشون.. اما من.. یکم دلم خواست مثل اون موقع هآیی که نمیدونم،شآید حس متفاوت بودن بهم دست میده فکرکنم.. متفاوت تر از بقیه.. یآدمه قبلا میگفتم خوش ب حآل اونی که نویسنده س،چه ذهن خلاقی