بعد از تمومِ اتفاقاتِ درهم و پَرهم امروز تو مَدرسه ،زنگ آخر این سوگندِ بووووووووووق بآزوم رو گاز گرفت..هنوز ک هنوزِ دارم میمیرم از درد :(
البته تقصیرِ خودمم بود ولی خُب با دیدنِ قیافشُ و شنیدنِ حرفاش شما هم بودین اجازه میدادین :))
_خواهش میکنم یه گآز کوچولو
+نه کبود میشه دستم مامانم شک میکنه
_ نه قول میدم کبود نشه
+درد میاد بابا ول کن
_شیوا کوچولو دیگه..گفتی ول کن ول میکنم
+آرععععع ول کرده بودی
_میگم قول دیگه بگم قول جدی قول میدم
+یواش؟
_ دردنمیاد
باؤ اول ک گآز گرفت وقتی فشار داد همچین زدم تو سرش ک ول کرد..
تازه با کلی پروو بآزی میگم درد نداشت اصلا ک..
گیر داد یه بار دیگه
_ نزن تو سرم ک وحشی بگو ول کن
+ :))))) خا
اینرفعه بیشتر تحمل کردم بعد با افتخاررررررر عکس هم میگیره
هیچی دیگه چشمتون روزِ بد نبینه دوتا جای دندون کبود رو بازومِ
از ترس تو خونه آستین بلند میپوشم :)

برچسب:
نویسنده: اشکان حیدریان