نمیدونم بزرگ شدنم از کجا شروع شد..
چه سالی..
چه روزی و..
چه دقیقه ای..
فقط یهو دیدم دیگه هیچ 8اردیبهشتی برام جذاب نشد..
8اردیبهشت ب جای اینکه منتظر تبریک تولد باشم دلم نمیخواست کسی بهم تبریک بگه..
به جای خوشحال بودن و خندیدین گریه میکردم..
هیچ ذوق و میلی برای بودنم درکار نبود..
دیگه ارزوی اومدن 8اردیبهشت رو نداشتم و ..
از چندماه قبل براش لحظه شماری نمیکردم..
8اردیبهشت روز چرت و مسخره ای شد..
روزهای دیگه خیلی قشنگ تر و بهتر از این روز شد..
نمیدونم از کی اینجوری شد؟
+منتظرِ تبریکِ کسی اَم کهـ واسم مهمـِ
میگه برآش مهمَم اما هنوز هیچی بهم نگفتهـ .. :(

برچسب:
نویسنده: اشکان حیدریان