گوشه ای از اتآق مینشینم..
خدآیآ این چه احوآلیست که نصیبم شده؟
خدآیآ کمکم کن..
بیقرآرم..
بی تآبم..
هیچ چیز و هیچ کس آرآمم نمیکند..
سآعتهآ مینشینم و گریه میکنم اما بآز هم..
دلم آرآم نمیشود..
نمیشود آرآم دلم..
در من انقلآبی ب پآ شده است که کسی نمیفهمد..
خدآ...
خدآ میفهمد؟میدآند؟
اگر میدآند بآید..
بآید رآهی به رویم بآز کند..
بآید مرآ بفهمد..
بآید از این همه فشآر مرآ بیرون کشد..
بآید معجزه رخ بدهد..
بآید او رآ برگردآند..
بآید..
پس چرآ کآری نمیکند؟چرآ؟
آستین هآیم رآ بآلآ میزنم..
هنوز مآنتو ام رآ درنیآوردع ام..
برآی چه؟برآی چه جوآبم رآ کسی ندآرد؟
جوآب دلِ بی طآقتم رآ..
خدآ دآرد؟خدآ میشنود؟
مشتی آب به صورتم میزنم..
مشتی به دست رآست..
مشتی به دست چپ..
نوآزشی بر فرق سرم..
پآهآیم رآ لمس میکنم..
وقتی دلت گرفته بآشد..
وقتی تنهآیی دیوآنه ات کند..
وقتی قرص قرآر رآ ندآنی..
وقتی قرص قرآر رآ نخوری..
میشوی من..
چآدرم رآ میگیرم و..
تکه گلی برآی سجدع..
لحظه ای میگویم گور پدر اجبآری خوآندن هآ..
اینبآر مخفیآنه..
کسی نفهمد..
آرآم میخوآهم امتحآنش کنم..
آرآم آرآم میخوآهم آزمآیش کنم..
نمآز به من و احوآلم میسآزد..
او رآ که آرام میکرد..
من رآ چِ؟
نمیدآنم بآز هم...
اقآمه میبندم..
گریه میکنم..
میخوآنم..
زنده میشوم..
چند فعا میشود احوآلم..
آرآم میشوم؟
قرآرم به وجودم برمیگردد؟
بر نمیگردد..
برمیگردد..
رکوع..
سجده..
با گریه باطل نمیشود این حرفهآیی که پشت سر هم میخوآنم؟
دلم میخوآهد آرآم تر از این حرفهآ شوم..
چِ آرآمم میکند؟
او مرآ تنهآ گذآشت..
بآید به دیدآرم بیآید..
بآید..
این منم؟
چذآ نآشنآخته شدم برآی خودم؟
برآی خآنوآده ام چِ؟
برآی دوستآنم؟
صدآی زنگ می آید..
سریع چآدر نمآز گلگلی رآ مچآله میکنم..
هول میشوم..
مهر و چآدر رآ در کمــــــد میگذآرم..

برچسب:
نویسنده: اشکان حیدریان